بعضي از مطلعين محلي عقيده دارند كه يكي از امراي فضلويه به نام گيلو معروف به گيلويه كه در شجاعت و رشادت مشهور دوران خود بوده براي چندي كوهستان اين نواحي را مركز عمليات خود قرار داده و با همسايگان دور و نزديك در زد و خورد بوده است و از اين جهت اين كوهستان به نام او معروف گشته
عصردنا-سيد حامد اكبري*:
سرتاسر دشت خاوران سنگي نيست كه از خون دل و ديده برآن رنگي نيست
فرمانداري كل كهگيلويه وبويراحمد بعد از سالها جنگ وگريز خونين ايلات و عشاير اين سامان سرانجام در سال 1343 خورشيدي با به هم پيوستن گوشه هايي از استانهاي فارس، خوزستان و اصفهان و بنا به پيشنهاد ارتشبد بهرام آريانا (فرمانده نيروهاي عملياتي جنوب جهت سركوبي غائله جنوب) به محمد رضا شاه به مركزيت ياسوج به وجود آمد.
اين فرمانداري كل در سال 1355 خورشيدي تبديل به استان شد، بدين ترتيب سابقه استان كهگيلويه و بويراحمد بيش از سي وپنج سال نيست ، بعضي ها با عنايت به اين موضوع بر اين باورند كه نام كهگيلويه وبويراحمد از همان روزها به وجود آمده ، در نتيجه قدمت اين نام را نيز بين سي تا پنجاه سال مي دانند، در صورتي كه چنين تصوري اشتباه است ، اين مقاله مختصر به بررسي قدمت اين نام اصيل و ريشه دار مي پردازد تا از اين رهگذر وجه تسميه و گذشته فاخر اين نام بر همگان هويدا شود.
در گويش لري ( ال) پسوند جمع براي اشياء و اشخاص است به عنوان مثال جمع خانه در گويش لري با پسوند ( ال) مي شود (توويل) يا جمع گل مي شود گلل.
استاد احمد اقتداري در كتاب نفيس (خوزستان، كهگيلويه و ممسني) در اين باره مي نويسند: ( كوه كيلو پس از حذف كلمه كوه كه معني آن معلوم است ، كيلو را را مي توان به سه جزء (كي) (ال) – او ، تقسيم نمود. (كي) به معناي شاه و امير و رئيس چنانكه در زبان فارسي كي و كيانيان مغيد همين معني است.
(ال) با فتح الف و سكون لام اضافه زبان لري است و (او) تصغير يا علامت معرفه در زبانهاي شيرازي و فارسي است. پس كلمه مركب (كي- ال- او) را در اطلاق محاوره كيلو با فتحه خفيف ياء درآورده اند و بعد اين فتحه هم در گويش مردمان از بين رفته ، كيلوسپس گيلو شده است و كوه گيلو يعني كوهستان كيان و شاهان و بزرگان است.
از جهتي ديگر آقاي محمد باور در كتاب (كوه گيلويه و ايلات آن) كه در سال 1324 خورشيدي در حدود 66 سال پيش نوشته است به وجه تسميه كوه گيلويه پرداخته و چنين مي نويسد: بعضي از مطلعين محلي عقيده دارند كه يكي از امراي فضلويه به نام گيلو معروف به گيلويه كه در شجاعت و رشادت مشهور دوران خود بوده براي چندي كوهستان اين نواحي را مركز عمليات خود قرار داده و با همسايگان دور و نزديك در زد و خورد بوده است و از اين جهت اين كوهستان به نام او معروف گشته و به مرور زمان اين ناحيه بدان نام ناميده شده است.
ظن غالب اين است كه گيلو همان نام يكي از امراي معروف اين نواحي بوده است ، چنانچه شهر معموري در نواحي باشت و بابوئي به نام گيل آباد وجود داشته كه آثار وخرابه آن هم اكنون برجاست اين شهر گويا از بناهاي گيلويه بوده است.
از جهتي ديگر ابو اسحاق ابراهيم اصطخري مورخ قرون سوم و چهارم هجري قمري در حدود هزار سال پيش در كتاب مسالك و ممالك ناحيه فارس را به پنج (رم) (جمع آن رموم) يا ناحيه تقسيم بندي كرده است.
او رموم پنج گانه فارس را اينچنين معرفي مي كند: 1- رم جيلويه (رم گيلويه) يا رميجان كه از همه بزرگتر است( كوه گيلويه).2- رم لوالجان 3- رم ديوان 4- رم بازنجان 5- رم كاريان.
اصطخري در بخش ديگري از اين كتاب اين چنين مي نويسد: ( يكي از پادشاهان رموم كه هميشه از يك تا سه هزار نفربر در خانه لشكر حاضر است مهرگان پسر روزبه پادشاه زميگان است و آن رمي است كه رم گيلويه مشهور شده و مهرگان پيش از گيلويه بوده و شأن و شوكتي از گيلويه بالاتر داشته پس از مهرگان برادرش سلمه به جاي او نشست.
گيلويه كه از مردم خمايگان سفلي از ولايت اصطخر است نزد او آمد و به خدمتگزاري پرداخت. چون سلمه بمرد گيلويه آن را تصرف كرد و كارش به جايي رسيد كه اين سرزمين را به نام او خواندند (رم گيلويه) ، بزرگي او چنان شد كه به خاندان ابودالف رقيب گرديد و معقل بن عيسي برادر ابودالف را بكشت و چون ابودالف خبردار شد آهنگ او نمود و او را گرفته سرش را جدا كرد تاروزي كه دوران خاندان ابودالف سپري شد اين سر نزد ايشان بود... چون احمد ابن عبدالعزيز از دست عمرو ليث شكست خورد سر گيلويه به دست عمرو افتاد. رياست اين رم تا كنون در خاندان گيلويه است.
در رويكردي ديگر ابن حوقل در كتاب صورة الارض مي نويسد: ( اما زم جيلويه (كوه گيلويه) معروف به زميجان در پشت اصفهان است و قسمتي از ولايتهاي اصطخر و شاپور را فرا مي گيرد و از يك سو به بيضا واز سوي ديگر به حدود اصفهان و از سوي ديگر به حدود خوزستان و از سوي ديگر به منطقه شاپور(بلاد شاپور) مي رسد و همه شهرها و قراي آن چنان است كه در اعمال اصفهان است.
مردم بازنجان (بازرنگان) از اعمال اصفهان مجاور زم جيلويه اند و از رم شهريار به شمار آيند و از اينان هر كس كه در اعمال فارس ساكن است املاك و قراي بسيار و پرنعمت دارند.
پس از استيلاي اعراب بر ايران ، منطقه فارس به چهار ناحيه تقسيم شده هر كدام تحت اختيار يكي از امراي عرب قرار گرفت.
اين چهار ناحيه بدين تربيت بود: 1- ناحيه شبانكاره كه كرسي (مركز) آن شهر ايگ بود2- ناحيه فارس كه كرسي آن شيراز بود 3- ناحيه لارستان كه كرسي آن لار بود 4- ناحيه كوه گيلويه كه كرسي آن ارگان بوده است.
البته حاج ميرزا حسن حسيني فسايي مؤلف كتاب (فارسنامه ناصري) در دوران ناصرالدين شاه قاجار نيز وجه تسميه كوه گيلويه را برشمرده كه به نظر، منطبق با واقعيت نمي باشد، آنچه از اين اسناد وكتب تاريخي به دست مي آيد حاكي از آن است كه منطقه كوه گيلويه از دوران قبل از اسلام تا اواخر دوره قاجاريه به بلوك كوه گيلويه مشهور بوده و نواحي مختلفي از شمال فارس و شرق خوزستان و بخشي از استان بوشهرو كل استان كهگيلويه و بويراحمد كنوني را شامل مي شود كه استان فعلي ما بخش كوچكي از بلوك كوه گيلويه محسوب مي شود.
بلوك كوه گيلويه از ازمنه بسيار قديم به دو قسمت كوهستاني يا پشت كوه و ناحيه صحرايي يا زير كوه تقسيم شده است : پشت كوه شامل سه ناحيه به نامهاي بلاد شاپور ، تل خسروي و ناحيه رون و زير كوه شامل پنج ناحيه باشت ، ارجان ، زيدون ، كوهمره و ليراوي مي باشد.
اين امر نشان دهنده اين است نام كوه گيلويه فقط مختص ناحيه خاصي از استان فعلي كهگيلويه و بويراحمد نبوده است.
طوايف كوه گيلويه به سه قسمت عمده تقسيم مي شوند: آقاجري، باوي ، جاكي. آقاجري و باوي كه مشخص هستند ولي جاكي خود به دو شعبه بزرگ چهار بنيچه و ليراوي تقسيم مي شوند: چهار بنيچه به نوبه خود به چهار قسمت بويراحمد؛ چرام ،دشمن زياري و نويي تقسيم شده و ليراوي به دو قسمت ليراوي دشت و ليراوي كوه تقسيم مي شود كه ليراوي كوه به چهار قسمت بهمئي، طيبي، شيرعالي و يوسفي و ليراوي دشت نيز به نواحي بين زيدون وحيات داوود مي گفتند. پس نام كوه گيلويه مختص يك نقطه خاص از استان كهگيلويه و بويراحمد نيست و نامي كهن و باستاني بوده كه از قديم تا به حال بر جاي مانده و اكنون جزئي از نام استان ما شده است. بدين ترتيب بعضي ها اين غلط مصطلح را به كار برده وبر اين باور هستند.
اما ايل بويراحمد كه همان طور كه از قسمتهاي چهارگانه چهاربنيچه كه خود از قسمتهاي دوگانه جاكي بوده و جاكي از قسمتهاي سه گانه كوه گيلويه بوده است از گذشته دور تا كنون داراي تاريخي پر فراز و نشيب بوده است كه ذكر آن به ساعتها نوشتن نياز دارد ، اين ايل در اواخر قاجاريه و دوران پهلوي همواره جنگ وگريزهاي زيادي با حكومت مركزي داشته كه ميتوان به جنگ آجوادي در سال 1302 خورشيدي، جنگ دورگ مدين در سال 1307 خورشيدي، جنگ معروف تنگ تامرادي در سال 1309 خورشيدي، نبرد سميرم در سال 1322 خورشيدي ، نهضت جنوب در سال 1324 خورشيدي و غائله جنوب در سال 1342 خورشيدي اشاره نمود به طرزي كه دولت مركزي همواره از قدرت اين ايل هراس داشت كه در اين باب كنابها و مقالات بسياري نوشته شده است.
آخرين ريارويي جدي بويراحمد با دولت به جريان غائله جنوب بين سالهاي 1341 تا 1343 خورشيدي باز مي گردد كه نبرد معروف تنگ گجستان در همين سالها اتفاق افتاده است .
البته در اين غائله بخشي از ايلات قشقايي، ممسني ، كوهمره و حيات داوودي هم شركت داشتند كه نقش بويراحمد در اين غائله بيش از هشتاد درصد بود ، در جريان اين شورش و كشمكش هاي فراوان طي دوسال بالأخره نيروهاي دولتي پس از نابودي چندين لشكر و گروهان توانستند غائله را مهار كرده و سران اين غائله در سال 1343 خورشيدي در شيراز تيرباران شدند .
در همين اوان بود كه ارتشبد آريانا با رايزني با شاه به اين نتيجه رسيد كه اگر اين مناطق به صورت استاني مستقل دربيايد و ادارات دولتي و كارخانجات صنعتي تأسيس شوند مردم از فقر مالي وفرهنگي خلاصي يافته و ديگر براي حكومت دردسر ايجاد نمي كنند، بدين ترتيب تصميم گرفتند كه يك فرمانداري كل با مركزيت بويراحمد كه سرسلسله اكثر جنگ ها عليه دولت در جنوب ايران بود به وجود بياورند، در نتيجه اسم باستاني كوه گيلويه را انتخاب كرده و براي تطميع ومهار كردن قدرت مهلك ايل بويراحمد نام اين ايل را به كوه گيلويه اضافه كردند غافل از اينكه بويراحمد يكي از نواحي منطقه بزرگ كوه گيلويه بوده كه قبلا حدود آن ذكر شد.
در اين فرمانداري كل سه فرمانداري جزء نيز پيش بيني شده بود بدين ترتيب كه فرمانداري بويراحمد به مركزيت ياسوج، فرمانداري كهگيلويه به مركزيت دهدشت ، فرمانداري ممسني به مركزيت نورآباد كه دولت با پيوستن ممسني به اين فرمانداري كل موافقت نكرد .
بدين ترتيب فرمانداري كل كهگيلويه و بويراحمد و بعد ازآن در سال 1355 خورشيدي استان كهگيلويه و بويراحمد به مركزيت ياسوج به وجود آمد.
حال مي بينيم كه تمامي ايلات و مناطق اين استان جزئي از كوه گيلويه بوده و نام كوه گيلويه مختص نقطه خاصي از اين استان نيست و كليتي فراگير براي همه مناطق استان از جمله گچساران است و آن دسته از افراد كه استدلال مي كنند كه نام اين استان شامل بقيه شهرستانهاي حال حاضر نيست در اشتباه هستند چرا كه نام باستاني كوه گيلويه نه تنها كليه قسمتهاي استان كنوني كهگيلويه و بويراحمد را شامل نشده بلكه به قسمتهايي از استانهاي فارس، خوزستان و بوشهر در گذشته نيز اطلاق مي گردد.
از جهتي ديگر در جواب آن دسته از اشخاصي كه تلفظ اين نام باستاني را دشوار مي دانند بايد گفت اگراين اسم را مانند تلفظ باستاني و قديمي اش يعني كوه گيلويه تلفظ كنيم بسيار آسانتر ، زيباتر و جالب تر از كهگيلويه است.
حال با توجه به جميع جهات مذكور ، قضاوت با مردم عزيز استان است كه آيا نام اين استان حاكي از گذشته باستاني و درخشان آنها از قبل از اسلام تا كنون بوده يا نه؟!!يا مي بايست اين نام را مترادف با عقب ماندگي ، فقر و سرافكندگي دانست؟
پس اي عزيزان بياييد دست به دست هم دهيم به مهر و همه با هم سرود سرافرازي استان هميشه كوه گيلويه و بويراحمد را بسرائيم ، باشد كه مام ميهن بر ما درود بفرستد......
* مورخ و مدرس دانشگاه
**** "عصردنا " آماده انتشار مقالات همه عزيزان و مخاطبان گرانقدر در خصوص تاريخچه نام استان كهگيلويه و بويراحمد يا موضوعات موردنياز شما در موضوعات اقتصادي - اجتماعي - سياسي - فرهنگي و ورزشي استان است .لطفا مطالب خود را به آدرس adel.alibazi@gmail.com ارسال فرمائيد .



















